به این گزارهها دقت کنید:
۱- بعد از انقلاب مردم ایران روز خوش ندیدهاند.
۲. در حالی که کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال پیشرفت هستند، ایران در حال درجا زدن است.
۳. جمهوری اسلامی زیرساختهای کشور را تخریب کرد؛ یعنی نهتنها زیرساختی ایجاد نکرد، بلکه زیرساختهای ایجاد شده در برهه قبل از انقلاب را هم تخریب کرد.
۴. ایران در فلان آسیب یا ضعف، فلان رتبه را در دنیا دارد.
۵. قدرت موشکی ما وارداتی و وابسته به چین و روسیه است.
۶. با وجود مشکلات اقتصادی – معیشتی، موشک و توان دفاعی چه به کار ما میآید!
۷. و در مجموع، نادیده گرفتن نقاط قوت جامعه ایران و در نقطه مقابل، برجستهسازی ضعفها و آسیبهای آن بهمنظور ارائه تصویری تیره و تار از وضع موجود و آینده ایران.
آنچه گفته شد، برخی از مهمترین محورهای عملیات روانی – رسانهای دشمن علیه ایران است که در سالهای اخیر به تناوب مورد توجه دشمن بوده است و برخی در داخل کشور نیز دانسته یا ندانسته، در دام این روایتسازی دروغین در قبال ایران گرفتار شده و به واگویی این بحثها میپرداختند. نکته جالب ماجرا اینجاست که جبهه دشمنان نهتنها لایههایی از جامعه ایران را در دام روایتسازیهای دروغین خود گرفتار کرد، بلکه به نظر میرسد که خود آنها نیز در دام این موضوع گرفتار شدهاند؛ بدین ترتیب که دشمن تصور کرد که در صورت حمله به ایران و با ترور رهبری و فرماندهان ردیف اول نیروهای مسلح میتواند ظرف ۴۸ ساعت کار ایران را یکسره سازد؛ زیرا دشمن آنگونه که در حوزه رسانهای علیه ایران اقدام میکرد، پیش از حمله به این اطمینان رسیده بود که با جنگ ترکیبی شناختمحور توانسته است فضای داخلی ایران را بهحدی از گسیختگی برساند که با اندک فشار و حملهای از خارج، بهراحتی فرومیپاشد.
با وجود این، اما در صحنه واقعیت ثابت شد که روایتسازی دشمن از واقعیتها و تواناییهای ایران چقدر با کف میدان فاصله دارد؛ زیرا در ۴۰ روزی که با وجود ترور رهبری و فرماندهان نظامی جنگ در جریان بود، هم در دفاع موفق بودیم، هم ضربات دردناکی به دشمن وارد کردیم و هم زندگی عادی مردم در جریان بود و در عین حال، ثابت شد که توان دفاعی بهویژه در حوزه موشکی چه نقش مهمی در حفظ کیان کشور و عقب راندن دشمنان دارد. درواقع، تداوم و پایداری شرایط زندگی عادی مردم در زیر حملات دشمن، نشان داد که بعد از انقلاب چه ساخت درونی مستحکمی بهویژه در حوزه زیرساختی و حتی فناوری ایجاد شده که این گونه کشور را قادر به حفظ تابآوری کرده است. در همین زمینه، تفاوت مدل توسعه درونزا در ایران با مدل توسعه برونزا و وابسته در کشورهای حاشیه خلیج فارس ثابت شد.
با توجه به آنچه گفته شد، در جنگ رمضان، دشمن فقط در میدان رویارویی نظامی شکست نخورد، بلکه در حوزه رسانه و روایتگری نیز متحمل شکستی جدی شد؛ زیرا روایت آن از واقعیتها و تحولات ایران در اثر این جنگ، بهخوبی دچار واسازی شده و غیرمعتبر تلقی شد. بر این اساس، ضمن اینکه باید از این فرصت برای تصحیح برخی خطاهای شناختی در قبال وضعیت کشور نزد لایههایی از جامعه بهخوبی بهره برد و همچنین، از این فرصت برای تقویت اتحاد و انسجام ملی نیز بهره برد، یکی از درسهای بزرگ این جنگ آن است که اولاً همواره در برساختهها و روایتسازیهای دروغین دشمن از تحولات ایران با دیده تردید بنگریم و ثانیاً باید تلاش شود تا راوی قدرت و امکانات کشور باشیم. درواقع، نخبگان ایرانی باید روایت مبتنی بر واقعیتها را از قدرت، قوت و امکانات کشور ارائه دهند؛ زیرا در دنیای رسانهمحور کنونی، اهمیت رسانه و روایت، کمتر از اهمیت میدان نظامی نیست.